
پنجره ات را بازکن
وبگذار خورشید
گوشه های خانه ات را روشن کند
بی گمان زندگانی ما از برای آن نیست
که در حلقه سنگ سایه واندوه به بند اندر آید
ماده موشی در کلیسایی عظیم سوراخی کنده بود و
در آن با بچه هایش روزگار می گذراند،
روزی بچه هایش گفتند:
مامان!چرا آدم ها کلیسایی به این بزرگی ساخته اند؟
موش گفت:برای اینکه باران توی خانه مان نبارد.
باز محرم آمد و اشک هایش برای حسین
باز محرم آمد و ناله هایش برای زینب
باز محرم آمد و دلتنگی هایش برای رقیه
باز محرم آمد و دل شکستگی هایش برای عباس

ای ماه خون، بار دیگر از راه رسیدی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلالههای سرخ را به گوش جان رساندی، دوباره سکوت تاریخ را در هم شکستی و بغض ناله را از تنگنای حنجرهها آزاد کردی، بار دیگر از راه رسیدی و برف سکوت را با آفتاب عشقی که بر آسمان سینهداری، آب کردی و آن را به اقیانوس خروشان فریاد رساندی
دکتر علی شریعتی
این که حسین(ع) فریاد مىزند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمىداند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مىکند