کیمیای ناب
همیشه برای گلی گلدون باش که اگه به آسمونم رسید یادش نره ریشه اش کجاست
نويسندگان

شعر مادر

شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آسمان
را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
خاک
را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
این جهان را گفتم
هستی کون ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
 
شعر, مادر, روز مادر, شعر روز مادر, شعر مادر
 
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم او در دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
[ ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ کیمیای ناب ]

 

بهار می‏ آید؛

تجدید خاطره ‏ای دیگر از خویشاوندی طبیعت و انسان؛

با ردایی سبز برای حضور در جشن شکوفه ‏ها.

 بهار می‏ آید؛

با چشمه و کوه و دشت، با باغ و گلزار و پروانه‏ ها،

با بلبل و گل، با امید و آرزو .

 بهار می‏ آید؛

سرشار از عطر سپیده، عطر طبیعت.

 بهار می‏ آید؛

با آیینه ‏ای در دست از حکمت و معرفت ، از آیات و برکات.

 بهار می‏ آید؛

با قامتی خجسته و سبزپوش، با آواز قمریان بیدار و عاشق.

 بهار می‏ آید؛

برای ستیز با سردی و سستی.

 بهار می‏ آید؛

این راز برجسته طبیعت، این تحول بزرگ و این خاطره

معطر خاک.

 بهار می‏ آید؛

فصل حرکت و برکت، تحول و تغییر، دوستی و عاشقی.

 و بهار می‏ آید؛

عطر کمال طبیعت، سرّ عیان شده عظمت خلقت، رمز شگفتی و شادی، سرّ زیبایی و بیداری.

 

 

[ ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ‎ق.ظ ] [ کیمیای ناب ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
من نشانے ازتـو ندارمـ
امــا نشانـے ام را
براے تـــو مے نويسم
در عصرهاے انتـــظار به
حوالي بے كسے قـدم
بگذار خيابان غربــت را پيداكن
و وارد كوچه هـاےتنهايے شـو
كلبه ےغريبے ام را پيدا كن
كنار بيــد مجنون خزان زده و
كنـارمردابــ آرزوهاےرنگے ام
در كلبه رابـاز كن وبـه سراغ
بغـض خيس پنجره برو حریر
غمش را كنار بزن مرا مے يابے

موضوعات وب